تبليغاتX
پارتیانا

پارتیانا

شعر و ادبیات_ كلاسيك و مدرن

تو خزان گشته در آن سر در پاییز

بهاری

تو چه سان مانده  در آن روضه ی رضوان

اناری

تو درخشنده در آن عرش مشعشع

وقاری

تو در این چرخ و فلک روز و شبانی

نهاری

پاییز همه برگ خزان

 بر در و درگاه تو ریزد

آن شعشعه نور خدایی است

که پیمان تو خیزد

ما را همه ی عمر فقط لیل و نهار است

این عمر گران را به دمی بر قدم و پای تو ریزد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 14:21  توسط اسماعیل آزادی  | 

ای کهنه رفیق سال های دور
دور
دور
دور

با تو مغرورم
مغرور
 
مغرور
 
مغرور
با تو پروازم
با ل
بال
 
بال
با تو در اوجم
 
باز
 
باز
 
باز
با تو من موجم
اوج
 
اوج
اوج

با تو همه پنجر های زندگی باز است
نسیم
 
نسیم
 
نسیم
می وزی و
گرد شقایق های وحشی را
بر پرچم های رز های سرخ
بارور می کنی  

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 13:45  توسط اسماعیل آزادی  | 

نیستان ها به در یا ریشه دارند
دل وامق در آن شه  بیشه دارند
زمان نی بریدن  نای او را
نیستان ها بریدن، پیشه دارند
نی نبریده را عشقی نشاید
همه اشک جهان در ریشه دارند
من و نی در نیستان علقه داریم
که شیدایان همه زین بیشه دارند
به  داسش گو ببرد این نیستان
نیستان ها همه این پیشه دارند
دل و نای نی و این نخل مرداب
چو فرهادان به کوهی تیشه دارند
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 14:16  توسط اسماعیل آزادی  | 

 (1)

فضای عارفی را شوکتی بود

هوای عاشقی را لذتی بود

دل ار ، پر می کشد بر اوج افلاک

چو عرفان رادر این دل  فطرتی بود

(2)

تو را روزی ،  شبی با ما نظر بود

وز آن صاحبدلان ما را حذر بود

اگر باز آیدم  آن فصل یاری 

مرا  از آن کراماتش خبر بود

(3)

دلی دلبسته دارم ناله ای نیست

تنی بشکسته دارم چاره ای نیست

اگر رنج جهان بر دوش ما شد

کشم بار گرانش ناله ای نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 9:52  توسط اسماعیل آزادی  | 

دلی دارم

به سان رود خاموش

نشاید عاشقی کردن فراموش

دلی دارم

همانند بهاران

در آن دهلیز تنگش رنج یاران

دلی دارم

به پاکی همچو دریا

حریر رنگ خورشیدش چو فردا

دلی دارم

چو تاکی رنگ آن خون

دمادم عاشقی ، شیدا چو مجنون

دلی دارم

که هر روزش غروب است

خداوندا مگر ایمان دروغ است

دلی دارم

که همراهی ندارد

در این میخانه ها راهی ندارد

دلی دارم

که می را می شنا سد

همه آن بند و پی را می شناسد

دلی دارم

نمی سازد به ساقی

در این عمری که اینک مانده باقی

دلی دارم

به تهمت ها نشان است

غر یو  کینه ی تیر و کمان است

دلی دارم

رقیب هر چه دل بود

ولی افسوس از آن دل ، خاک و گل بود

دلی دارم

پر از سوئ تفاهم

مرا کی آید او را ، این تفاهم

دلی دارم

که غوغای جهان بود

نثار خاک پای آن مهان بود

دلی دارم

پر از مهر خدایی

مرا تا بی نهایت ها جدایی

دلی دارم

که قربانگاه کین بود

همیشه اسب شیدایی چو زین بود

دلی دارم

اسیر  موج در یا

شکسته قایقی ،ناگفته پیدا

دلی دارم

در آن آتش فروزان

خداوندا من و ابرام و ایمان




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:27  توسط اسماعیل آزادی  | 

نوای ساز ایرانی

به سان صدای آب

در سرزمین تشنه من

 قصه بربط نوازان خاکستر نشین است و

رمز تحمل و تداوم زندگی بر بستر نا ملایمات

راز های پیدا

غم پنهان

دلتنگی با شکوه  عود و چنگ

نواختن

با ضرب آهنگ تاریخ است

 بنگر

خنیاگران بی بدیل

باربدان بی شادی

شاهدان بی کلام سرداران بی سپاه اند

 رامشگرانی که به جبر

برای فاتحان می نواختند

دستی بر چنگ

چنگی بر جان

بربط زنان

بر پیکر سیاوشان

چه غم پنهانی دارد این چنگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:15  توسط اسماعیل آزادی  | 


دل اگر در ره عاشق چو بسوزد چه رواست

عشق ما را بنگر ز ین قلمم جمله صداست

تو و آن دغدغه پر گهرت در همه عمر

روی چشمم بگذارم همه اش عشق و بجاست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:51  توسط اسماعیل آزادی  | 

 

روز روشن كه نباشي

گويي خورشيد ديگه مرده

سيل تاريكي مطلق همه ي دنيا رو برده

شب تاريك- كه تو باشي

مثال روشني عهد خياله

كه همه ظلمت و اون  دردا  رو برده

وقت بارون

تو كه هستي

چتراي سبز درختا

رنگ بارونو مي گيرن

صداي شرشر ناودون

صداي سنفوني فصل باهاره

تو نباشي

هوا سرده

صداي رگبار بارون

مثل آسمون قرمبه - پر درده

اگه هستي

درو وا كن

همه ي پنجره هاي- رو به دشتاي خيا لو

دوباره بازم نگا كن

در بسته مثل ديوار بلنده

در و وا كن

بزار اون پرنده هاي قفس طلاييه دلم  هوا شن

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:29  توسط اسماعیل آزادی  | 


ما خزان را چون بهاران می کنیم

اب این چشمه به باران می کنیم

جمله برگان درختان بر زمین

ما زمین را عشق باران می کنیم

شبنم این باد پاییزی نشست

ما زمین را مست یاران می کنیم


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 10:38  توسط اسماعیل آزادی  | 

خداوندا تو که عاشق نبودی


ولی  الحق  که عاشق را ستودی


مرا تا ساحل عرفان کشیدی


                                              از این عاشق انا الحق ها ندیدی؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 13:58  توسط اسماعیل آزادی  |